قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
مَلِكِ النَّاسِ
إِلَهِ النَّاسِ
مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ
مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ‏
ترجمه
(اى پيامبر!) بگو: پناه مى‏برم به پروردگار آدميان.
پادشاه آدميان.
معبود آدميان.
از شرّ وسوسه شيطان.
آن كه انديشه بد در دل مردمان افكند.
از جنس جنّ باشد يا انسان.
نکته ها

در قرآن، بيش از 300 مرتبه كلمه «قل» آمده كه بسيارى از آنها فرمان خداوند به پيامبر است و در پاسخ مخالفان يا موافقان مى‏باشد.
كلمه «وسواس» هم به معناى موجود وسوسه‏گر مى‏آيد و هم به معناى وسوسه و خطورات و افكار ناروا، ولى در اينجا به معناى وسوسه‏گر است.
 گفتنِ كلمه «اعوذ» براى نجات از خطرات كافى نيست، بلكه بايد در عمل نيز از عوامل خطرساز دورى كرد. وگرنه خانه را در مسير سيل ساختن و نوشتن «اعوذ باللّه من السّيل» بر سر در خانه به منزله مسخره است. كسى كه مى‏گويد: «اعوذ باللّه»، بايد در عمل نيز از سرچشمه‏هاى فساد دورى كند.
 اول چيزى كه محسوس انسان است، رشد و تكامل و تربيت اوست، «ربّ النّاس» بعد سياست و تدبير و حكومت. «ملك النّاس» و همين كه رشد او بالا رفت عبادت و پرستش است. «اله النّاس»
 به كسى بايد پناه برد كه اسرار و وسوسه‏هاى درونى را مى‏شناسد. «يعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور»(282) او از خيانت چشم‏ها و آنچه سينه‏ها پنهان مى‏كند آگاه است.
 پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: شيطان بر دل انسان آرميده است، هرگاه ياد خدا كند پنهان مى‏شود و هرگاه غافل شود او را وسوسه مى‏كند. «فاذا ذكر العبد اللّه خنّس... و اذا غفل وسوس»(283)
 كسانى كه ديگران را به ترديد و وسوسه مى‏اندازند، كار شيطانى مى‏كنند. مخالفان حضرت صالح به مردم مى‏گفتند: آيا شما علم داريد كه صالح پيامبر است؟ و با اين كلام در مردم ترديد به وجود مى‏آوردند. «أتعلمون انّ صالحاً مرسل»(284)
 در اول قرآن با «بسم اللّه» از خدا استمداد كرديم و در آخر قرآن نيز به خدا پناه مى‏بريم.
 «خنّاس» از «خنوس» به معناى پنهان شدن و عقب نشينى است. شيطان هم خودش مخفى است و هم كارش، اگر وسوسه او علنى باشد بر مردم مسلط نمى‏شود، ولى با تظاهر و توجيه در لباس زيبا جلوه مى‏كند و موفق مى‏شود. حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: شيطان با ظاهرنمايى حق و باطل را بهم در مى‏آميزد و بدين شكل بر طرفداران خود غالب مى‏شود. «فهنا لك يستولى الشيطان على اوليائه»(285)
 حالا كه شيطان، خنّاس است، آنقدر مى‏رود و مى‏آيد تا موفق شود، ما هم بايد ياد خدا را زياد كنيم.
 در قرآن بارها از انسان انتقاد شده است كه هرگاه گرفتار مى‏شود دعا مى‏كند و پناهندگى مى‏خواهد و همين كه خطر رفع شد، گويا ما را نمى‏شناسد.(286)
 در اين سوره چون وسوسه درون روح و قلب انسان جاى مى‏گيرد و با ايمان و عقل و فكر ما بازى مى‏كند، سه بار نام خداوند ياد شده است: «ربّ النّاس، ملك النّاس، اله النّاس» اما در سوره فلق كه شرور خارج از سينه‏هاست، يكبار نام خداوند مطرح است. «ربّ الفلق» آرى خطر انحراف فكرى و تأثير آن در روح به مراتب بيشتر از خطرات خارجى است و دشمنان فرهنگى و فكرى، از دشمنان نظامى و اقتصادى مرموزتر و خطرناكترند.
 در روايات آمده است كه شيطان از قبول توبه انسان از سوى خداوند ناراحت شد. ياران خود را جمع و از آنان استمداد كرد. هر كدام مطلبى گفتند، ولى يكى از آنها گفت: من انسان را وسوسه مى‏كنم و توبه را از يادش مى‏برم. ابليس اين طرح فراموشى توبه را پسنديد.(287)
 حالا كه او «ربّ النّاس» است، پس شيوه‏هاى تربيتى ديگران را نپذيريم. حالا كه او «ملك النّاس» است، پس خود را برده ديگران قرار ندهيم و حالا كه او «اله النّاس» است، پس به غير او دل نبنديم و اين تفكر و اعتقاد بهترين وسيله پناهندگى از وسوسه‏هاست.
 آنكه در سينه و قلب و روح مردم وسوسه مى‏كند، ممكن است از نژاد جن و شيطان باشد يا از نژاد انسان. آرى تطميع‏ها و وعده‏ها، امروز و فردا كردن‏ها از جمله راههاى وسوسه است.
 وسوسه شيطان نسبت به حضرت آدم و ساير اولياى خدا در حدّ القا و پرتاب وسوسه است: «فوسوس اليه الشيطان»(288)، «القى الشيطان فى امنيّته»(289) اما نسبت به عموم مردم، ورود و نفوذ وسوسه در دل و جان آنهاست. «يوسوس فى صدور النّاس» البته نه به شكل سلطه بر دل انسان به گونه‏اى كه راه گريزى از آن نباشد. زيرا قرآن در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد: «ان الّذين اتقوا اذا مسهّم طائف من الشيطان تذكّروا فاذا هم مبصرون»(290) هنگامى كه شيطان‏ها به سراغ افراد باتقوا مى‏روند تا از طريق تماس، آنان را وسوسه كنند، آنان متوجه شده و اجازه نفوذ نمى‏دهند.
 تكرار كلمه «ناس» در «ربّ النّاس - ملك النّاس - اله النّاس» اشاره به آن است كه ربوبيّت، حاكميّت و الوهيّت خداوند عام است و اختصاص به فرد يا گروه يا نژاد خاصى از بشر ندارد.
 اول «ربّ النّاس» آمد، بعد «ملك النّاس» و سپس «اله النّاس»، شايد به خاطر آن كه آنچه به فطرت نزديكتر و ملموس‏تر است، پناهندگى به مربى است: «ربّ النّاس»
 چنانكه كودكان به هنگام خطر اول صداى مادر مى‏زنند، سپس كسى كه قدرت دارد، «ملك النّاس» و در مرحله بعد سرچشمه رحمت و حيات. «اله النّاس»
 خداوند به نيازهاى انسان و خطراتى كه او را تهديد مى‏كند آگاه است، ولى شيوه تربيت الهى آن است كه انسان نياز و استمداد و پناهندگى خود را به زبان آورد و فقر و احتياج را به خود تلقين كند تا روحيه تواضع و تعبّد و تسليم در او شكوفا شود. «قل اعوذ...»
 به گفته پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله خاطرات و وسوسه‏هايى كه بى‏اختيار بر انسان عارض مى‏شود، مادامى كه از طرف انسان عملى صورت نگيرد، چيزى بر او نيست. «وضع عن امّتى ما حدّثت به نفسها ما لم يعمل به او يتكلّم»(291).


 282) غافر، 19.
283) بحارالانوار، ج‏67، ص‏49.
284) اعراف، 75.
285) نهج البلاغه، خطبه 50.
286) يونس، 11.
287) تفسير نورالثقلين.
288) طه، 120.
289) حج، 52.
290) اعراف، 201.
291) بحارالانوار، ج 17، ص‏54 .
292) بحارالانوار، ج 89، ص 209.

پيام ها
 1- پيامبر، امين وحى است و چيزى از خود نمى‏گويد. «قل»
 2- خطرات به قدرى شديد است كه خدا به پيامبرش دستور پناه بردن مى‏دهد. «قل اعوذ»
 3- بدون استمداد از خدا، امكان مبارزه با شرور نيست. «اعوذ بربّ النّاس»
 4- گناهكاران نبايد مأيوس شوند، زيرا خداوند، پروردگار همه مردم است نه فقط مؤمنان. «ربّ النّاس»
 5 - وقتى پيامبر، به خدا پناه مى‏برد، وظيفه ما روشن است. «قل اعوذ بربّ النّاس»
 6- انسان بايد خود را تحت تربيت خداوند بداند، «ربّ النّاس» سلطنت و حكومت او را بپذيرد، «ملك النّاس» و او را معبود خود قرار دهد. «اله النّاس»
 7- انسان بى‏ايمان، به قدرت و جمعيّت و قوميّت و ثروت خود پناه مى‏برد، ولى مردان خدا به پروردگار و پادشاه و معبود هستى پناهنده مى‏شوند. «ربّ النّاس - ملك النّاس - اله النّاس»
 8 - بالاترين خطرها پنهان‏ترين آن‏هاست كه وسوسه درونى باشد. «من شرّ الوسواس الخنّاس» «والحمدللّه ربّ العالمين»
+ نوشته شده توسط آقای تاراش در 90/06/07 و ساعت 9:26 بعد از ظهر |